Showing posts with label گزارش. Show all posts
Showing posts with label گزارش. Show all posts

Friday, September 18, 2015

#ایران-گزارش خاکسپاری زنده یاد شاهرخ زمانی



گزارش خاکسپاری زنده یاد شاهرخ زمانی


از حوالی ساعت ده صبح سالن انتظار تحویل جنازه مملو از جمعیت بود تا اینکه شاهرخ را تحویل دادند و او بر دوش یارانش به سوی بلوک 57، قطعه 85 آرامستان حمل شد.
شاهرخ را به آغوش خاک سپردیم، اما دیروز در آرامستان وادی رحمت تبریز، دهها شاهرخ جوان قد بر افراشتندصبح دیروز آرامستان وادی رحمت تبریز شاهد مراسم خاکسپاری ویژه ای بود. شاهرخ زمانی این مبارز جسور و خستگی ناپذیر طبقه کارگر ایران از شب گذشته در سردخانه این محل آرمیده بود. اعضا و فعالین سندیکای کارگران نقاش استان البرز، کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری، سندیکای کارگران شرکت واحد تهران، کانون مدافعان حقوق کارگر، اتحادیه آزاد کارگران ایران و جوانان دانشجو و کارگری که از راه دور آمده بودند از ساعت 9 صبح در آنجا حضور داشتند. همه عمیقا ناراحت و خشمگین بودند.
جمعیت نزدیک به هزار نفره شرکت کننده در مراسم، خشمگین و ناباورانه شاهرخ را به آغوش خاک سپردند. همه از مرگ ناگهانی شاهرخ در بهت و حیرت بودند و در حالی که بغظ فرو خورده ای، شرکت کنندگان در مراسم را در بر گرفته بود، صدای رسائی هیاهیوی جمعیت و گریه ها را ساکت کرد. این صدا، صدای یکی از اعضای سندیکای کارگران نقاش استان البرز بود که قرائت بیانیه هفت تشکل کارگری به مناسبت از دست رفتن شاهرخ را آغاز کرده بود.
با پایان قرائت بیانیه و کف زدن جمعیت حاضر، بغظ فرو خورده شرکت کنندگان در مراسم به صحنه پرشوری از شعار دهی تبدیل شد. درود ، درود – زنده باد شاهرخ زمانی – شاهرخ معلم ماست، راهش راه ماست شعارهایی بودند که بارها سر داده شد. کارگر پرشور و مسنی نیز که از شهر سنندج در مراسم شرکت کرده بود رو به جمعیت پیام اش را گفت و سپس یکی از نزدیکان شاهرخ پایان مراسم را اعلام کرد.
با پایان مراسم و براه افتادن جمعیت شرکت کننده به سوی درب خروجی آرامستان، چهار نفر از مامورین امنیتی فرصت را مغتنم شمرده و تلاش کردند دو – سه نفر از جوانان کارگر و دانشجوی شرکت کننده در مراسم را دستگیر کنند و موفق شدند به دست یکی از آنان دست بند بزنند. در پی این وضعیت، کارگران و دانشجویان جوان دست به حمله متقابلی زدند و طی زد و خورد جسورانه ای مامورین را وادار به تمکین، عذرخواهی و آزادی رفیق شان کردند.
شاهرخ را به آغوش خاک سپردیم، اما دیروز در آرامستان وادی رحمت تبریز، دهها شاهرخ جوان قد بر افراشتند که بی تردید مرگ شاهرخ عزیزمان را به پرچمی برای اتحاد و همبستگی کارگری، رهائی از ستم و استثمار و بر پائی دنیائی بهتر تبدیل خواهند کرد.
زنده باد همبستگی کارگری – زنده باد شاهرخ زمانی
اتحادیه آزاد کارگران ایران- 25 شهریور ماه1394
****
#ایران #قوچان #بلوچستان #بندرعباس #کرمان #مهاباد #اهواز #اراک #ايران #تهران #کرج #اصفهان #کرمانشاه #مشهد#شیراز #تبریز #رشت  #آبادان #اردبیل  #مهاباد #سنندج  #زاهدان  #سيستان_بلوچستان #ایرانشهر #ساری  #استان _کهگیلویه _ بویر_احمد

Monday, August 10, 2015

#-گزارش یک نشریه محلی از "چشم فروشی" در مشهد

گزارش یک نشریه محلی از "چشم فروشی" در مشهد
گزارشي از نشریه شهرآرای محله در مشهد با اشاره به رواج خرید و فروش اعضای بدن از جمله کلیه در این شهر، از "بازار جدید خرید و فروش چشم" و تلاش یک مرد سی و چهارساله برای فروش یکی از چشم هایش گزارش داده است.
لاله‌سادات کوثری خبرنگار این نشریه محلی، می گوید: "دوسه روز قبل بود که برای تهیه گزارش به خیابان مهدی در محله فرامرز عباسی رفتم. گشت‌وگذار در دل محله و دقت در مشکلات اهالی، باعث شد تا این‌بار سوژه جدیدی نظرم را به خود جلب کند. عبارت‌هایی مانند فروش کلیه، کلیه‌فروشی، فروش کلیه زیر قیمت" و... تاکنون زیاد به چشمم خورده بود اما این عبارت با بقیه فرق داشت و روی دیوار با ماژیک پررنگ نوشته شده بود؛ چشم‌فروشی." این خبرنگار نوشته است: "تصور می‌کنم آفتاب طاقت‌فرسای ظهر تابستان سوی چشمانم را کم قوا کرده است. جلوتر می‌روم تا شاید بتوانم دقیق‌تر بخوانم. نه، عبارت درست است. روی دیوار زیر شماره تلفن خط ایرانسلش نوشته شده است:چشم‌فروشی. عبارت تکان‌دهنده‌ای که هنوز که هنوز است، نوع نگارش حروفش بر روی دیوار، در ذهنم نقش بسته است. با تلفن همراهم شماره می‌گیرم، 730....0937 مشترک مدنظر در دسترس نمی‌باشد. درحالی‌که تمام ذهنم از علامت سوال پر شده است، باز هم تلاش می‌کنم. چندروزی می‌گذرد و بالاخره بعد از کلی تلاش، تلفنم پاسخ داده می‌شود. با شنیدن صدای مرد جوان گمان نمی‌کنم سن‌وسالش بیشتر از 40 باشد. پیشنهاد خرید چشم را مطرح می‌کنم و بعد از انجام رایزنی و صحبت تلفنی، قرار ملاقات محقق می‌شود و این‌بار به‌عنوان خریدار پای معامله می‌روم."
محل قرار، ایستگاه اتوبوس چهارراه میدان بار در مشهد است و خبرنگار شهرآرای منطقه دوی مشهد درباره ملاقات با فروشنده چشم نوشته است: "کمی زودتر از ساعت قرار در محل ایستگاه حاضر می‌شوم. تمام طول مسیر تا محل قرار را پیاده می‌روم و در تمام راه، ذهنم درگیر این سوال است که چرا باید کار به جایی برسد که انسان حاضر باشد چشم خود را بفروشد؟ سر ساعت مقرر از راه می‌رسد. خودش را «م» معرفی می‌کند و سی‌وچهارساله. بلافاصله و بدون مقدمه وارد صحبت می‌شود. خانم، رک و پوست‌کنده حرفت را بگو. آخرش چند؟ چوب حراج به بدن به دلیل فشار اقتصادی اصلا برایش مهم نیست که چرا و به چه دلیل در محل ملاقات حضور یافته‌ام. حرف از 2میلیون به میان می‌آورم که پاسخ می‌دهد: 2میلیون خیلی کم است. ما با هم وارد معامله نمی‌شویم. رویش را برمی‌گرداند و قصد رفتن می‌کند که از او می‌خواهم رقم پیشنهادی‌اش را بگوید. می‌گوید: 6ماه پیش در تهران یک کلیه‌ام را 6میلیون فروختم. الان هم به‌شدت فشار مالی دارم. حاضرم با همان 6میلیون چشمم را بفروشم." به نوشته این نشریه مشهدی، این مرد 34 ساله که داوطلب فروش یکی از چشم های خودش شده درباره دلیل چنین اقدامی گفته است: "سه‌بچه دارم و صاحب‌خانه جوابم کرده است. بی‌سواد و بیکار هستم و باید خرجی فرزندان و همسرم را بدهم. چشم من مال شما، هرکار دوست دارید، با آن انجام دهید. لرز تمام بدنم را فراگرفته است." او همچنین گفته است:"از من که گذشت، دلم نمی‌خواهد فرزندانم بی‌خانمان بزرگ شوند. برای من چه اهمیت دارد که یک چشم داشته باشم یا نه؟" و تاکید کرده است که "ندارم. فقر امانم را بریده است. اصلا شما می‌فهمی نداری یعنی چی؟ نان خشک خوردن یعنی چه؟ برایم مثل روز روشن است که دیگر اندام‌هایم را نیز می‌فروشم. چه اهمیت دارد که من یک دست داشته باشم یا نداشته باشم؟ یک پا داشته باشم یا نداشته باشم؟ لازم باشد، حتی پوستم را هم می‌فروشم."
خبرنگار شهرآرای محله نوشته که این مرد 34 ساله در جریان این دیدار گفت که "الان دو خریدار هستند که حاضرند با همین قیمت و پرداخت تمام مخارج بیمارستان، پای معامله بیایند. تازه قرار است فردا در اینترنت هم آگهی بدهم که احتمالا اگر آگهی سراسری بدهم، پول بیشتری بگیرم" و البته در نهایت "رویش را برمی‌گرداند و می‌رود"، و قرار می‌شود درباره قیمت خرید چشم "تا فردا صبح به او خبر دهم."
لاله‌سادات کوثری نوشته است که "جوان سی‌وچهارساله یا واضح‌تر بگوییم فروشنده چشم، راه خود را می‌کشد و می‌رود. تمام خواسته او این روزها از زندگی این است که بتواند به بالاترین قیمت ممکن، چشم خود را بفروشد تا شاید بتواند بار دیگر سرش را در مقابل فرزندان خود بالا ببرد و سربلند شود. پول صاحب‌خانه را بدهد و دست‌کم چندماهی فرزندانش را از خوردن نان خشک نجات دهد. باز هم قصه پرغصه فقر. این‌بار چوب حراج به سلامتی و جسم و جان. جوان سی‌وچهارساله که با هزار امید و آرزو پای معامله چشم خود آمده است، مثل روز برایش روشن است که شاید در چند ماه آینده، اندامی دیگر از بدن خود را به فروش بگذارد.

*********بخوانيد وضعيت فقر در ميان مردم ايران

#ايران #شيراز #قوچان #بلوچستان #بندرعباس #کرمان #مهاباد #اهواز #اراک #ايران #تهران #کرج #اصفهان #کرمانشاه #مشهد
#مشهد #اصفهان    
#شیراز #تبریز
#رشت #آبادان
#اردبیل #مهاباد
#سنندج #زاهدان
#ایرانشهر #ساری